|
"خرم آن دل كه از آن دل به خدا راهي هست"
|
بسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
إِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ ﴿1﴾ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ﴿2﴾ وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ ﴿3﴾ وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ ﴿4﴾ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ﴿5﴾ يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ ﴿6﴾
به نام خداوند رحمتگر مهربان
آنگاه كه آسمان زهم بشكافد (1) و پروردگارش را فرمان برد و البته آسمان مخلوق خداست و سزد كه فرمان او پذيرد (2) و آنگاه كه زمين وسيع و منبسط شود پستي و بلندي هاي آن هموار شود (3) و آنچه را كه در آن است بيرون افكند و تهى شود (4) و پروردگارش را فرمان برد و البته زمين مخلوق خداست و سزد كه فرمان او پذيرد (5) اي انسان البته با هر رنج و مشقت در راه طاعت و عبادت حق بكوش كه عاقبت او را ملاقات خواهي كرد. (6)
سلام،
هيچ وقت به اين زيبايي معني حرف حضرت زينب رو درك نكرده بودم، اين قسمت رو از كتاب "عطش" شرح حال آيت الله قاضي طباطبايي نوشتم.
اگه با دقت كامل بخونيم همين 1 قسمت كوچيك هم ازش (كه البته من قدريش رو هم حذف كردم) فوق العاده تاثير گذاره.
عبوديت دست برداشتن است از هر چه كه خاطر بدان متعلق باشد و صرف كردن همه در راه خداست و اين بذل الكليه است ... بذل الكليه عبارت است از همين فناي اراده و اختيار خود در اراده ربوبي. آن چه به امضاي حضرت حق مي رسد – هر چه كه باشد – در منظر عارف، جميل است.
اللهم اني اسئلك من جمالك باجمله و كل جمالك جميل
خدايا از تو درخواست مي كنم به حق نيكوترين مراتب جمالت حال آنكه تمام مراتب جمالت نيكوست.
عشق به حبيب لايزال آن چنان سرمست و بي خويششان مي كند، كه از منظر آن ها تمام پديده هاي عالم هستي كه به خواست الهي در صحنه طبيعت رخ مي دهد، زيبا و حكيمانه است.
در بلا هم مي چشم لذات او
مات اويم مات اويم مات او
اين مقام "تسليم" نيست بلكه "سلم مع الحب" است، يعني نه تنها به آنچه هست راضي هستم بلكه چون تقدير توست به آن عشق مي ورزم و چون رد پاي تو را در ميان آن مي بينم نسبت به آن بي نهايت ذوق و سر خوشي را دارم.
سرسپردگي مطلق اقتضا مي كند كه مشيت الهي آنگونه كه هست انجام شود و در نهايت آنچه مي فرمايند اين است كه: رضا برضائك ...
آن هم رضايتي در نهايت عشق. حضرت زينب كبري از سنگيني مصائب كمرش خم شده است اما در برابر پرسش آن ملئون كه مي گويد: احوال را چگونه ديدي؟ با صلابت چنين مي فرمايد:
ما رايت الا جميلا
لبخند
ساقی بده پیمانه ای زان می که بی خویشم کند
بر حسن شورانگیز تو عاشق تر از پیشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
آنگاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی، بر من توکل نما. (نمل/79)
آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش. (زمر/53)
آنگاه که سر مست زندگانی دنیا و مغرور به آن شوی، به یاد قیامت باش. (فاطر/ 5)
آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی، نیتت را پاک و الهی کن. (فاطر/ 29-30)
آنگاه که دوست داری به آرزوهایت برسی، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم. (غافر/60)
آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم. (بقره/152)
آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی، نماز را به یاد من بخوان. (طه/14)
آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است، آهسته مرا بخوان. (اعراف/55)
آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست، به من پناه ببر. (مومنون/97)
آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت، در توبه به روی تو باز است. (قصص/67)
گرداوری شده توسط ماجده محمدی (منبعش اینترنته. مثل اینکه خانم محمدی نظیر این متن ها زیاد گردآوری کردند)
پ.ن

به كجا چنين شتابان
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زين جا
هوس سفر نداري
زغبار اين بيابان؟
همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم.
به كجا چنين شتابان؟
به هر آن كجا كه باشد، به جز اين سرا، سرايم.
سفرت به خير اما تو و دوستي، خدا را
چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي،
به شكوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را.
التماس دعا
خداوند مقتدر و با شکوه به حضرت موسی فرمود:
"ای موسی! سفارش مرا درباره چهار چیز به خاطر بسپار:
اول: تا نفهمی گناهت را آمرزیده اند به عیب دیگران مپرداز.
دوم: تا ندانی گنج های خداوند تمام شده، غم روزی مخور.
سوم: تا نبینی که سلطنت و پادشاهی من از دست رفته به دیگران امید مبند.
چهارم: تا مرده شیطان را نبینی از مکرش ایمن مباش."